X
تبلیغات
تخته گاز

تخته گاز

تخته گاز به سوی آزادی، در ایران قدم قدم است ...

ندا ...

http://www.dag.nl/wp-content/uploads/2009/06/arts-ontvlucht-iran-hulp-neda.jpg

حدود 2 ماهه که بچه های بسیجی یه کلیپی رو دارن پخش می کنن که تو اون یه نفر شروع می کنه رو تصاویر در مورد غیر واقعی و نمایشی بودن فیلم قتل ندا دلیل میاره...من این فیلم رو فقط تعریفش رو شنیدم تا روزی که از دوتا منبع بسیجی!!!مختلف برام sms اومد که امشب ساعت 11 شبکه 3 می خواد همون فیلم رو پخش کنه...ما نشستیم تا 11:15 که چیزی نداد و بعدا فهمیدیم که اصلا پخش نکرده...ولی شب بعد که خوابگاه با بچه ها مونده بودیم که درس بخونیم(امتحان خفنی داشتیم)از یکی شنیدیم که شبکه 6 نشون داده(نمیدونم واقعا نشون داده یا نه ولی چیزی که مطمئنم اینه که پرس تی وی نشون داده)

بهر حال ما هم رفتم چندتایی تو اینترنت و به لطف سرعت خوب نصف شب خوابگاه تونستیم سری فیلم رو دانلود کنیم...راستشو بگم به جز چندتا چیزش کلیتش رو باور کردیم ولی یهو دوستم که تقریبا بالای 5 گیگ فابل تصویر از این 7 ماه بعد انتخابات داره رفت تو بخش ندای ارشیوش و یه سری فیلم رو در آورد که به عینه برامون دروغ بودن اون کلیپ معلوم شد...اینجا به بیان چندتا از دلایلمون برای روشن کردن افکار عمومی!!! می پردازیم(چون اینطور که معلومه چندتا از دوستان باور کردن):

1.در این کلیپ گفته میشه که ندا در اون فیلم نقش بازی کرده و بعدا که سوار ماشینش می کنن به صورت دراز کشیده بهش تیر اندازی می کنن...این با گزارش پزشکی قانونی که رسانه ی ملی!جند روز پس از قتل ندا منتشر کرد در ضدیته...در اون گزارش که متنش رو تلویزیون نشون میده و گوینده هم هم زمان می خونه میگه ندا در حالی که حرکت می کرده از پشت تیر خورده.


2.تو این فیلم در لحظه ای که خون روی صورت ندا به جریان در میاد اشاره میکنه و از شیشه ی قرمز درون دست ندا صحبت میکنه.وقتی ندا روی زمین میوفته و دوربین از پایین پا و کنار به سمت صورت میره،صحنه به صحنه فیلم رو متوقف می کنه و به دست ندا اشاره میکنه حی میگه "الان چیزی در دستش نیشت..الان هم همینطور..."و هنگامی که دوربین از پشت پا یا دست(درست خاطرم نیست)یکی از رهگذرا(که 0.5 ثانیه هم طول نمی کشه)میگه حالا شیشه رو میبینید !!!لازم بذکر که ما که با دوستامون داشتیم میدیم کاملا معلوم بود که دست خونی بوده(در اون لحظه به سینه اش دست میزنه)به علاوه هنگامی که ما با سرعت پایین لحظه جاری شدن خون رو دیدم،به صورت 100 درصد مطمئن شدیم خون از دهان به بیرون می جهد(به گوشه لب ندا توجه کنید)


3.یکی از براهین دیگه ای که این فیلم میاره اینه کهعکس معروف صورت ندا رو با لحظاتی از فیلم مقایسه میکنه و میگه تو عکس دو تا رگه خون از دهان بیرون اومده ولی در فیلم 3 رگه هست که این کار رو کردن که زیبایی ندا بمونه تا افکار عمومی بیشتر جریحه دار شه...البته این حرفی بود که ما بهش شک هم نکردیم و گفتیم طبیعیه و ممکنه برای سوءاستفاده این کار رو کرده باشن ولی دلیلی بر دروغ بودن قتل نمیشه.اما با دیدن فیلمی دیگه ای که از صحنه قتل هست(که از پا روی جسم ندا بالا میاد و بعدش صورت رو میگیره(که عکس هم برای اون دوربینه))متوجه شدیم این نیز دروغه چون در مقایسه عکس و تصویر همزمانی رعایت نشده و فقط برای قانع کردن مردم این دروغ گفته میشه...همونط.ری که گفتم اگه فیلم دوم را نگاه کنید در لحظه ای که دوربین داره از صورت بر میگرده،رگه سوم خون هم تشکیل میشه(جریان اب روی زمین رو توجه کنید که ممکنه به چند شاخه تبدیل بشه)

الان که دارم این مطلب رو مینویسم حدود 1 ماه ازون قضیه میگذره و من قسمت هایی از فیلم رو یادم رفته تا دلایل دیگر هم براتون بگم(البته فکر کنم همین دلایل هم کافی باشه)تنها نکته ای که برای خودم باقی مونده اینه که تو گزارش پزشکی قانونی میگه تیر از پشت خورده ولی شاهدین میگن تیر از جلو بوده که این تناقض فعلا رفع نشده...البته دلیلی که من براش تصور می کنم اینه که تیر از پشت وارد شده ولی بخاطر سرعتش از جلو خارج شده که چون مردم خون رو در اولین لحظه از جلو میبینن این تصور براشون پیش اومده



س.پ

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 17:30  توسط ما  | 

عاشورا با ماتم پیوند خورده...

به یاد دارم که وقتی واعظین می خواستند اوج بی شرمی دشمنان حسین(ع) را برای مردم بازگو کنند،به این مسئله می پرداختند که ((در دوران جاهلیت در این ماه(محرم) خونی به زمین نمیریختند، ببینید این دروغ مسلمانان با پسر رسول خدا در این ماه چه کردند...))

عاشورای امسال ولی باز جنگی بود...نه با لبان تشنه آب بلکه با سوالاتی تشنه حقیقت...اگر در عاشورای حسین(ع) یک طرف تشنه آب بود، در عاشورای ایران دو طرف از حقیقت محروم بودند...

ما نیز وقایع به بار آمده توسط برخی مردم را تسلیت گفته و خواستار برخورد با افراطیون هستیم...ما نیز مانند دوستانمون در مردونه نیوز!!! دست به لعنت بالا برده و از خدا میخواهیم که

لعنت کند نظامی را که نقد مردم به عملکرد اشخاص را، به کینه افراد به اسلام تبدیل کرد...

لعنت کند مسئولانی که با جمع کردن اعتراض مردم ونه با حل آن، این بی حرمتی را سبب شدند...

لعنت کند رسانه ای که ملیت ایرانیان را هدف گرفت و هر روز بر بذر کینه مردم بر هم افزود...

لعنت کند همه کسانی که راه را بر نقد بستند و والد کینه ها شدند و بر خود نام مسلمان نهادند...بر آنهایی که با حماقت و جهالت خود اذن سوءاستفاده دشمنان ایران و اسلام را از این نقدها دادند، وارد شدند دشمنان در لا به لای مردم و عقده گشایی کردند از حسین(ع)...اینان ایرانی نبودند اگر هم بودند حرام زاده(روی صحبت با حرمت شکنان است و نه معترضینی که به درستی از هر نشان مقاومت و آزادگی، که بزرگترینش عاشورای حسینی است،برای طلب حق خود به خیابان آمدند)در ایرانی که شیعه و سنی و ارمنی و یهودی،به بزرگی از حسین(ع) یاد میکنن، کسی نیست این بی حرمتی را تاب آورد...وباز لعنت کند رسانه ای که لنز را بر دشمنان محدود کرده و مردم را هم دشمن نامید...

لعنت کند تمامی مسببان این بی حرمتی...

و هدایت کند آن سیدی که اگر هم خوب است، بی بصیرت است و با هر بار سخنرانی،به جای اینکه آبی بر آتش باشد، نفتی بر گدازه های خشمی که تبدیل به کینه شد هست و بس...کینه به اسلام...آنی که به ابقای کسانی مشغول شد که نقد ها بر آنها بود...آنی که کینه کرد نقد ها را...کینه به اسلام...

آمین یا رب العالمین


س.پ


با اجازه سهیل این من(اطاق) این لینکو اینجا اضاف میکنم.

تکرار تاریخ؛حکومت شاه هم تظاهرات خودجوش مردمی علیه اغتشاشگران برگزار کرده بود!


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 12:47  توسط ما  | 

با همه ی حرف های نگفته اش رفت...

مردی که قدرت برایش مهم نبود،تشخیصش را برخود تکلیف کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 21:6  توسط ما  | 

پیرامون 16 آذر_1

در نوشته زیر ادعای بیطرفی مطلق ندارم اما سعی میکنم به ادعاهای کذب متوسل نشم و تا جای امکان یک طرفه تحلیل نکنم.

حال و هوای صبح روبروی فنی

هنگام ورود به دانشگاه اولین صحنه جالب رو دیدم. چند نفر با کارت عجیبی که کارت دانشجویی نبود قصد ورود به دانشگاه روداشتن و برخورد نگهبان باهاشون جوری بود که انگار نشان میتی کمون رو نشون داده بودن.در حالی که در روزهایی مثل 16 آذر هیچ بنی بشری بدون کارت آبی-طوسی دانشگاه تهران حق ورود به محوطه دانشگاه رو نداره.

 حدود ساعت 10:30 جمعیت روبروی فنی به طور ناگهانی چند برابر شد. اول فک کردم دانشجوها طبق قراری برای آغاز تجمع گزاشته بودن اومدن اما نگاه دقیق تر به شکل شمایل این افراد چیز دیگه ای میگف. قیافه ها نه تنها آشنا نبود (من خیلی از اعضای بسیج فنیو لا اقل قیافتن میشناسم) بلکه اصولا به دانشجو نمیخورد. مگه اینکه بپذیریم عده ی زیادی از اونها نابغه هایی بودن که در سن 15-16 سالگی وارد دانشگاه شده بودن و عده دیگشون افراد سخت کوشی بودن که تو سن بالای 30 سال بعد از تشکیل خانواده به فکر ادامه تحصیل افتادن. وقتی دیدم بقیه هم دچار احساس من هستن و تمام بچه های دارن فک میکنن که اینا از کجا اومدن فکر کردم که شاید بخشیشون بچه های امام صادق باشن که این فرضیه هم بعد از تماس با گلپا رد شد. شیفت دوم این بسیجیان مخلص که این بار از امام صادق بودن حدود ساعت 2 وارد دانشگاه شدن که اتفاقا گلپا و صادقی هم باهاشون بودن.

نیرو آوردن از بیرون توسط بسیج یکی از تاکتیک های اصلی طرفداران حکومت برای تحت فشار قرار دادن سبز ها بود که با همکاری کامل حراست دانشگاه انجام شد اما مسئله جالب اینه که امیرحسین ثابتی از نیروهای ارشد بسیج دانشکده حقوق در کمال صداقت (و البته اندکی بلاهت) این مسئله رو تایید و به اون افتخار هم میکنه:

"جالب است! به ما می گویند چرا از بیرون دانشگاه آدم آورده اید به داخل دانشگاه! نمی دانم ارزش پاسخ دادن دارد یا خیر اما به همان علتی که شما همه تان مثلا از داخل دانشگاه آمده اید! به همان علتی که از امیرکبیر و دانشگاه آزاد و ... آمدید و بعد که دیدید یک چهارم جمعیت ما هم نیستید یادتان آمد که تازه ۲۵ میلیون یعنی چقدر! یعنی اگر قرار باشد هر دویمان از بیرون یار کمکی بیاوریم تازه نسبتمان می شود ۸۰۰ به ۴۰۰۰!  اما این پاسخ اول من است. پاسخ دومم کمی صریح تر است و آن هم اینکه تا همینجا حضور امثال شما در دانشگاه را باید به حساب رافت نظام گذاشت. شما چه چارچوبی را رعایت کرده اید؟ کدام معیار و ضابطه را پذیرفته اید که بعد با هزینه بیت المال در جمهوری اسلامی در دانشگاه تحصیل می کنید و بعد هم برای خود حق اعتراض قائل هستید؟!"

تاکتیک های سرکوب

---هدف اصلی نیروهای بسیج در روزهای 16 و 17 آذر جلوگیری از شعار دادن و تجمع سبزها بود.به قول فارس: "دانشجويان ولايي و انقلابي دانشگاه تهران كه تعدادشان به بيش از 2000 نفر رسيده بود و....‌ حاميان موسوي را در مقابل دانشكده فني در ميان خود محصور كرده و اجازه ابتكار عمل به آنان نمي‌دادند..."

فارس به بهترین شکل تاکتیک دانشجویان(!) ولایی رو مطرح کرده. یعنی یک گروه فقط بدنبال خراب کردن تظاهرات طرف دیگه بوده در حالیکه طرفداران هر گروه میتوانستند در گوشه ای جمع شوند و شعار خود را بدهند  بدون درگیری و تقابل.

در روز 16 آذر تجمع سبزها از روبروی در فنی آغاز شد بلافاصله نیروهای بسیج که جمعیتی بیشتر از سبزهاداشتند با محاصره و هل دادن سبزها اون جایگاه رو تصاحب کردند. اینبار سبزها به سمت دانشکده هنر حرکت کردند باز هم حکومتی ها با حرکتی مشابه راه سبزها رو سد کردند و این سیکل تاعصر ادامه داشت. به کلام دیگر دانشجویان(!) طیف بسیج برای مبارزه با استکبار قدرت نمایی یا هر دلیل آرمانی دیگر به دانشگاه نیامده بودند(البته فرد فردشون دلی پر از آرمان و ذهنی خالی از هرگونه تحلیل داشتند اما برآیند حرکت جمعیشان خالی از آرمان های ساده اندیشانه تک تکشان بود) بلکه صرفا به عنوان ابزار سرکوب و ساکت کردن صدای مخالف دور هم جمع شده بودند تا لااقل اقتدار ظاهری حکومت حفظ بشه و بعد با ابزارهای تبلیغاتی این عقیده رو در سطح جامعه گسترش بدهند که حتی بدنه دانشحویی هم از موسوی روی برگردانده است.همچنبن اگر حاکمیت میتوانست مسئله تجمع مخالفین در دانشگاه تهران( به عنوان ویترین دانشگاه های ایران) رو جمع کنه با تکیه بر اینکه اعتراضات پس از انتخابات در ایران تمام شده اعتبار بین الملی خودش رو باز میافت.

--- دانشجویان(!) بسیجی اصرار عجیبی به تجمع در مقابل در های اصلی یعنی 16 آذر و سردر اصلی دانشگاه داشتند. در ساعات اولیه تظاهرات درگیری بین دو طرف محدود به فشار آوردن و هول دادن برای تصاحب جای گروه دیگر بود اما در یک صحنه که سبزها به سمت درب 16 آذر حرکت کردند ابتدا چند درگیری تن به تن رخ داد و بعد  نیروهای بسیج برای سد کردن راه سبزها زنجیره گوشتی تشکیل دادند که کار به کتک کاری رسید. نظیر همین قضیه در مقابل سر در اصلی اتفاق افتاد.

دلیل حساسیت دانشجویان(!) ولایی به نزدیک شدن مخالفین به درب ها واضحه. بسیج سعی داشت با به هم زدن برنامه ریزی شده تظاهرات معترضین و قرار دادن نیروهای خودش به عنوان تظاهرکنندگان روز دانشجو در مقابل درب ها به رهگذران و جامعه بقبولاند که طرفداران موسوی در دانشگاه ریزش کرده اند و حالا همه دانشجویان زیر بیرق ولایت جمع شده اند.

---هر چه زمان میگزشت به شدت درگیری ها اضافه میشد. حدود 3:30 بسیجی ها با حمله فیزیکی و چن مورد گاز فلفل و ذکر حیدر حیدر روبروی فنی رو فتح کردند. اینبار حمله واقعا سریع و شدید بود و سبزها برای دقایقی در بهت فرو رفتند. یک نفر از بالا شیشه سر در فنی رو شکست و شیشه خورده بر سر بسیجیان ریخت. قصد شستن گناه سبزها رو ندارم چون واقعا حرکت احمقانه و خطرناکی بود هر چند که خودم در اون لحظه از این کار خوشحال شدم.

از این مرحله شعار سبزها تند شد. تا قبل از اون تندترین شعار" اونکه میگن عادله... بود" اما از اینجا به بعد همه یک صدا شعار میدادند:" ننگ ما ننگ ما ..." و جلوی دارو سازی تجمع کردند.

حامیان حکومت که 4 ما بیتوجهی به مقتداشون رو تجربه کرده بودن و حالا آشکارا مورد اهانت قرار گرفته شدن او رو میدیدن با چهره های بر افروخته و با سبعیت تمام جمعیت روبروی داروسازی رو قلع و قمع کردند.

هیج منطق و انصافی کتک زدن کسی به جرم شعار دادن رو توجیه نمیکنه اما فارغ از این مسئله مگر شخص رهبری در سخنرانی بعد از 18 تیر نگفت اگر حتی به من دشنام هم دادند شما برخورد نکنید؟

به امید خدا فردا قسمت دوم این نوشته پیرامون جمع بندی حوادث 16 آذر در سراسر کشور رو اینجا مینویسم.

اطاغ

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 17:56  توسط ما  | 

16 آذر امسال - تولد دوباره پلی تکنیک

http://3.bp.blogspot.com/_tq7F4HhmidI/Swr27wgvtcI/AAAAAAAAAs4/dqETkn-2ab4/s1600/16AZAR-CH70-775821.jpg

جمیعت به سمت دانشکده پلیمر حرکت میکرد...من چندتا از بچه ها در مقابل در ورودی پلیمر منتظر بودیم تا ببینیم آخری حراست اجازه سخنرانی به یکی از دانشجویان اخراجی(توکلی یا توکلیان،درست یادم نیست)میده یا نه.آخری با درگیری و پادرمیونی بعضی اساتید اون تونست سخنرانیش رو شروع کنه...البته بدون بلند گو.

بعد دعوت اون دانشجو به حرکت به سمت در ولی عصر،جمیعت که با سردادان شعار ها به حرکت در آماده بودن با اجتماع طیف بسیجی دانشگاه رو برو شدن که که پس از کنار زدن اونها(که قصد جلوگیری از حرکتمون رو به سمت در داشتن)که همراه با درگیری بود،به در رسیدیم...

[از اینجا به بعد دیگه متن گزارشی نیست ها!!!]

شور و صدا کف و سوت و خوش آمد گویی...دست های گره خورده ای که دانشجویان دانشگاه هنر در استقبال از حرکت دانشجویان پلی تکنیک بلند کردن...احساس غرور یکی شدن و جنبش دوباره در پلی تکنیک(راستش صبح دانشگاه هنر شروع کرده بود ولی بخاری از پلی تکنیکی در نیومد...البته تا ساعت 12)

در زنجیر شده ای که به آنی در جلو دانشجویان کرنش کرد و اما ... نیروی انتظامی و گارد زره پوش و شعبون بی مخ های رهبری(اسمهای دیگر:گروه فشار،لباس شخصی ها،انصار حزب الله .دانشجوهای بسیجی هم به این گروه بسیجیهای شهری یا بی فرهنگ میگفتن)حرکت متوقف شد اما صدای صدها ندا و سهراب همچنان در مقابل چکمه پوش ها و چماق داران و حاج همت نماها(که حتی وقتی حراست دانشگاه بیرون رفت که به یکیشون بگه برید و عقب و دانشجوها رو تحریک نکنید،با گاز اشک آور از حراست استقبال کرد،این صحنه هم در مقابل پلیس بود ولی امان از ترس خود پلیس از اینها)

همه چیز داشت با همون شعر های ملایم پیش میرفت باز هم لباس شخصی ها هیزم در آتیش ریختند.یکیشون با یه دوربین که فقط تو صدا و سیما آدم میدید شروع کرد از چهره بچه فیلمبرداری کنه که ما هم با سنگ به استقبالش رفتیم...خود پلیس هم میخواست دورش کنه(حتی یه بار درگیری بین دو گروه باتوم دار پلیس و لباس شخصی ها پیش اومد)ولی بازم لباس شخصی ها شروع به فیلم برداری کردن...یکی از دانشجویان -که با فرقون ...یه اش رو جابجا میکردن- پلیس رو کنار زد رفت و لگدی به فیلم بردار زد و خودش هم در زیر تپه از شعبون ها دفن شد(روحش شاد و یادش گرامی)...دستگیری کتک کاری اون شیپور جنگ اول بود...پلیس مثه فیلم گلادیاتور در یک نقطه فقط جمع شد و سپر روی سپر گذاشت تا از ضربات سنگ دو طرف در امان باشه...پیشرویمون خیلی خوب بود و تونستیم که یه کلاه و باتوم(باتوم رو یه دختره گرفت)از مزدوران به غنیمت بگیریم...پلیس دوباره به خودش اومد و بین ما و اونا حایل(یا هایل و یا هائل و همچنین شاید حائل)شدند...شعار ها دیگه خیلی تنند شده بود:

.... قاتله،ولایتش باطله----ننگ ما،ننگ ما،....الدنگ ما----ندای ما نمرده،ولایته که مرده-----مجتبی بمیری،رهبری رو نبینی

به ناگاه صف سبز پوش سرباز صفر های پلیس و گاردی ها به کنار پرتاب شد و یاری از یار های ما،دانشجویی که حتی هنوز هم نگاه آخرش رو از تو ون پلیس بیاد دارم،رو شعبون مسلک ها ربودند و همه جا دود و اشک و سنگ شد...سنگ پرانی هایی که به قصد کشت بود ...فیلم بردار هنوز در جمع میخندید و حمله به دانشگا با شیلنگ و بردن بچه ها از شعبونی ها و رمی جمراتی که دانشجویان اینبار نه در مکه بلکه در تهران بجا آوردن.

س.پ

------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:

1. خبرنامه بسیجی امیر کبیر با گذاشتن عکس های شیشه های شکسته،این اقدامات رو به دانشجویان نسبت داده بود (این درحالی است که من و بسیاری از دانشجویان و حراست شاهد وقایع بودند.نتیجه:دروغ بده ولی برای اصلاح طلبا!)

2.نقل قول یکی از اعضای حراست که در هجوم لباس شخصی ها از اونا کتک خورد و بعد این ماجرا به فرمانده پلیس مستق در محل اعتراض کرد...حالا اینم جواب اون فرمانده:((اگه من جلو اینا رو بگیرم تو پایگاه باید جواب پس بدم...منو مواخذه میکنن که چرا جلوی اینا رو گرفتی))

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 9:16  توسط ما  | 

بر سعید ما چه گذشت؟


جمعه گذشته  همراه پدر گرام رفتیم منزل سعید حجاریان (که اتفاقا خیلیم به دبیرستان پیام نزدیکه).آدرس دقیق نداشتیم و تنها میدونستیم منزلگه مقصود تو خیابون توتونچیانه.اما وقتی به اون حدود رسیدیم جمعیت جلوی یکی از آبارتمان ها که خیابون رو بند آورده بود ما رو از سردرگمی نجات داد. تعداد زیادی از جوانهایی که بعدا فهمیدم از اعضای ستاد 88 سابق بودن منتظره دوستانشون بودن تا با هم وارد بشن. با هم از پله بالا رفتیم و وارد خونه شدیم .جلوی در فرزند بزرگ حجاریان از مهمانان استقبال میکرد و از بیتابیش مشخص بود که از بعد از آزادی حجاریان افراد زیادی برای تبریک به اون خونه اومدن که البته التیامی بر درد های یک خانواده بودن اما در عین باعث حال مقادیری زحمت و مزاحمت برای اعضای خانواده شده بودن.

سعید چه گفت؟

بعد از ورود و خوش و بش تازه واردین با سعید و مهمانانی که از قبل حضور داشتن جلسه ساکت شد و همه مشتاق شنیدن صحبت های حجاریان بودن تا بلکه پاسخی برای سوال هاشون پیدا کنن.

سعید  بیش از دو ماه  از مدت بازداشت رو تو یه خونه خارج از اوین گذروند(همون خونه استخر دار معروف)به گفته خودش فضای این محیط از اوین به مراتب ایزوله تر بوده و از لحاظ رسانه در بایکوت کامل بوده و در تمام این مدت از روزنامه(حتی کیهان که معمولا در اختیار زندانیان گزاشته میشه) محروم بوده و تنها در روزهای آخر اجازه استفاده از تلویزون رو داشته. تنها کتابهایی هم که در این مدت در اختیار داشت قرآن و مثنوی بود که برای گذراندن لحظه های طولانی تنهایی سه دفتر سوم مثنوی رو در این مدت تموم میکنه.

در بازجویی ها که تنها منبع اطلاعاتی سعید از جامعه بودن به او گفته شد که گروههای مختلف مردم به جان هم افتادن و کشمکش ها در راس حاکمیت کشور رو در آستانه آنارشی قرار داده و بافشاری او و بقیه اصلاحطلبان بر مواضغشون بی اعتمادی مردم رو گسترده تر و میکنه و باعث ادامه بحران میشه. اما مسئله جالب اینه که در زندان به سعید گفته شده 90 نفر در درگیری ها کشته شدن و این در حالیه که حاکمیت آمار  70 نفری کشته ها رو هم نپذیرفته پس ناگزیر در دوگانه صداقت-عدالت حاکمیت یک طرف خدشه دار میشه .

تو یه شگرد دیگه بازجو ها به سعید گفتن که عده ای از مردم که موسوی رو عامل بحران میدونستن قصد قتلشو داشتن که ما(نیروهای امنیتی)موسوی رو تحت الحفظ نگه داشتیم تا مورد حمله قرار نگیره(این رو توی اون جلسه خودم نشنیدم اما پدرم ار جای دیگه نقل کرد.) خلاصه با تلقین فوران نفرت و برادر کشی در سطح جامعه بازجوها سعی میکردن به سعید بقبولون که مواضعش در این وضعیت موثر بودن و او رو در یه دو راهی اخلاقی قرار بدن.

دیگران چه گفتند؟

همونطور که گفته شد حجاریان بیش از سه ماه از اوضاع کشور بی اطلاع بوده و آشکارا هم به این مسئله اعتراف میکرد که هنوز اطلاع زیادی از تحولات اخیر نداره و هر از گاهی میون صحبتهاش صحت ادعاهای بازجوها رو از حضار میبرسید و وقتی یک نفر در باره اتفاقات روز قدس و اینکه تظاهر کنندگان دو دسته بودن اما مسئله برادر کشی نبود صحبت کرد یا یکی دیگه درباره اظهارات سردار قاسمی که گفته بود دو میلون سبز روز قدس اومدن که البته خانواده منافقین و ساواکیه بودن یا از شعار های مردم در استادیوم(روز بازی استقلال برسبولیس بود) گفته شد با دقت گوش میداد و هر از گاهی سوالی از کم و کیف مسائل میبرسید. حضار هم با توجه به تئوری های قبلی حجاریان تحلیلهایی از اوضاع سیاسی ارائه میدادن( مثلا مطرح شد که نظامیان در حال کنار زدن روحانیت هستن و چد تا از راست های مجمع پیش هاشمی رفتن تا چاره ای پیدا کنن.)

بچه ستاد 88 از دم در به هم میگفتن که باید درباره علوم انسانی و نظریه سلطانیسم از حجاریان بپرسن که وقتی بالاخره یکیشون پرسید (پریروز این بابا رو تو آموزش دانشگامون دیدم)  پیرترای مجلس که بی میلی سعید برای باسخ رو دیدن از اون شخص خاستن که این مسئلرو به بعد موکول کنه. 

نتیجه :

حال جسمی حجاریان در کل خوب بود اما از اون مهم تر روحیش بود. قبلا در مورد برخورد گرم و تواضع سعید شنیده و خونده بودم(مثلا ) و این رفتار رو اون روز هم دیدم. با کسایی که نمیشناخت گرم و صمیمانه سلام علیک میکرد و حین خوش وبش با اونایی که آشنایی داست به فراخور تیکه ای مینداخت یا یادی از خاطرات مشترک میکرد.مثلا یکی از اعضای جوون سازمان مجاهدین انقلاب(به قول کیهان سازمان نامشروع افراطی) برسید چرا از مشارکت استعفا دادین که سعید گفت میخام عضو سازمان بشم! یا جک منصوب به ابطحی (دو راه بره لاغری هس یا آدم رزیم بگیره با رزیم آدمو بگیره)که البته البته اون موقع جدید بود رو تعریف کرد.

اما از دو مورد بالا مهمتر جو کلی جلسه بود. فضا نه غمگین بود نه سرشار از کینه نسبت به کسی که ممکنه بعضیا ساده اندیشانه بریده بدوننش. سعید هم تلاش نمیکرد تا خودشو تبرئه کنه یا کارشو موجه نشون بده.اما تو چهره همه امید موج میزد.

عکس اول مربوط به همین هفتس.

اطاغ

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 21:55  توسط ما  | 

قدس ایرانی: 2. من و امین و اطاغ و تنهایی

http://18tir88.files.wordpress.com/2009/07/victory.jpg

دستم کشیده شد میون بسیجیون...

من یه بار تو5-6 سالگی لحظه مرگ رو تجربه کرده بودم...تو دریا تک و تنها...بدون هیچ درکی از خوب و بد بودن...بدون درکی از درد داشتن مرگ یا لحظه آرام برای روح...ولی این بار 19 ساله بودم...همین چند لحظه پیش خودم دیدم که عاقبت یکی از معترضین که به داخل جمعیت بسیجیون کشیده شده بود چی شده بود.نمی خوام تشبیه کنم(که واقعا این کجا و ان کجا)ولی به یاد روضه حضرت علی اکبر افتادم...اونجایی که بدنشون رو چشمان اسب رو میگیره و اسب بداقبال بجای برگشت به سمت اصحاب پدر،به سمت قاتلین پدر رفت...روضه خون میگفت هرکی با هرچی داشت به استقبال علی اکبر(ع) میرفت...یکی با شمشیر...اون یکی نیزه داشت...اونم که چیزی نداشت از رو زمین سنگ برمیداشت...پیرمردان هم توان نداشتن،سفارش میکردن که از طرف ما هم بزنید...

(قصدم تشبیه معترضین به کاروان امام حسین(ع) و بسیجیون به لشکر یزید نیست...قصدم بیان حالات درونی خودم تو اون لحظه ست... )

او میکشد و من میکشیدم...قیافه ی طرف رو همین چند لحظه ی قبل دیده بودم...

همونی بود که موقعی که متوقف شدیم و چند نفر سنگ زده بودن،بهش گفتم که اکثر این افراد سنگ نمیزنن،ولی یه عده می خوان جو متشنج کنن...بزارین از پیاده رو بریم،راه پیاده رو رو باز کنید(اخه پیاده رو هم بسته بود و مجبور بودیم برای گذشتن از اونا بریم تو پارک)گفتم که یه سری احمق هم می خوان سنگ بزنن...اما جواب اون جالبتر بود:((اونا گه می خورن با تو))بش گفتم که به به سید علی ادب هم که یادتون داده(چیزی از ته دلم اینو گفت)

حالا همون باادبه داشت منو کشون کشون به میون جمعیت میبرد(روح الامینی و سهراب و ندا و کهریزک و دادستان مرتضوی ابطحی و سعید شریعتی...تصویر همشون از جلو چشم رد شدن...آخر سر یه تصویر جلو چشم موند...عکس خودم با ربان سیاه)...اما مرد تو دو طرف بود...هم یه سری سبزپوش به کمکم اومدن و هم یه رفیق...رفیقی که ار دبستان معرفت تا الان ندیده بودمش...حالا اون یه طرف میدون وایساده بود و من یه طرف...دست تقدیر...دوطرف به باادبه گفتن که من سنگ نمیزدم(دوطرف نمی دونستن که قبل این چهی بین ما گذشته بود)وقتی هم که رفیقم و دوستاش باادبه رو عقب میکشدن، یارو واسه ترسوندن من با موبایل ازم فیلم گرفت...

گاز فلفل همه جا پخش شده بود...یهو معترضین یکصدا فریاد زدن:

بی شرفا روزه ایم...بی شرفا روزه ایم...

جواب این شعار تحقیر بود...

((مگه شما روزه هم میگیرید؟!؟مگه شما مسلمونید))اینا حرفایی بود که ردیف اولیای بسیجیون بهمون میزدن...تهمت بود...من روزه بودم...اطاغ روزه بود...امین روزه بود...اونا روزه بودن...

یکی اون وسط آب خورد...(با این عمل به تفکر این مدل بسیجیون)روزه هممون باطل شد...

آب او خورد و روزه ی ما گشت باطل

من، امین و اطاغ رو گم کرده بودم...یه 5-6 دقیقه ای دنبال هم میگشتیم...موبایل ها هم
که باعادت زشت دولت دوباره دچار اختلال شده بود...حالا دوباره کنار هم بودیم...من و
 امین و اطاغ...از تجارب چند دقیقه تنهایی براشون گفتم...از دستم که تو دست یکی میرفت وسط مقتل...اونا هم از گاز گفتن...از حالت تهوع اطاغ...


یه چیزی یادم افتاد...یه تشابه ما با لشکر امام حسین(ع) داشتیم:

بسیجیون ما رو خارجی و خوارجی میدونستن...



ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 23:50  توسط ما  | 

صحنه هایی از عزت ملی ایرانیان در داخل و خارج

در عرصه خارجی: ترک سالن توسط رهبران دنیا حین سخنرانی رییس جمهور(؟)

در داخل:



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 16:7  توسط ما  | 

قدس ایرانی: 1.مردم(بخوانید بسیجیان)

http://doorandish.files.wordpress.com/2009/06/090618220322__tehranprotest18june171.jpg

امروز روز بزرگی برام بود...رفتم و تو اولین تظاهرات زندگیم شرکت کردم....با امیر حسین طالبی(ملقب به اطاغ)و امین بیگدلی...صبح از تجریش قرار گزاشتیم و 10:30 هم تو 7تیر بودیم...اولش ترسیدیم(من که از تجریش بخاطر حرف این امین که گفته بود سپاه گفته لباس سبزا و سیاها رو میگره،آب دهنم رو درست نمی تونستم قورت بدم)...چون هیچ پلیسی نبود...اصلا خبری نبود...اما به اول کریم خان که رسیدیم جمعیتی پرشور رو دیدیم...همه جور شکل،همه جور فرهنگ،همه جور اعتقاد،زنان با شال 30سانتی و مانتوی استین کوتاه،زنان چادری با روسری سبز،اما همه با یک نماد،با سبز اومده بودند...رنگی که دیگه فقط مال طرفدارای موسوی نبود،مال معترضان بود،مال یه سری محکوم بود که حق دفاع نداشتن...پس مظلوم بودن...مثه خاتمی،کروبی،میرحسین،ندا،نبوی و همه زندانیان سیاسی...یه جور دیگه بگم...مظلوم مثه اصلاحات...چون حداقل حق رو ازشون گرفتن...حق دفاع...مثه مردم غزه

"نه غزه نه لبنان،جانم فدای ایران"با"هم غزه هم لبنان،جانم فدای ایران"در هم آمیخته بود و هر کس اونی که دوس داشت میشنید...من "هم غزه هم لبنان،جانم فدای ایران"رو میشنیدم و رسانه ی به اصطلاح ملی "نه غزه نه لبنان،جانم فدای ایران" را بگوش خود میرساند.همه جور شعری میدادن...همه با شور بود:
"مرگ بر دیکتاتور،چه صهیونیست،چه دکتر"
"خونی که در رگ ماست،هدیه به ملت ماست"
"کروبی زنده باد،موسوی پاینده باد"
...
اما وقتی جمعیت به بسیجیان میرسید،رنگ و بوی شعارها عوض میشد:
"بسیجی واقعی،همت بود و باکری"
"ما اهل کوفه نیستیم،پول بگیریم بایستیم"
"برادر بسیجی،چرا برادر کشی"
"منتطری زنده باد،صانعی پاینده باد"
...
شیخ ما هم از راه رسید...اون پراکندگی ایجاد شده به یکباره بهم پیوست و روحی تازه در صفوف دمیده شد...
"کروبی با غیرت حمایت حمایت"
"کروبی دسگیر بشه ایران قیامت میشه"
...که میشه.
همه چیز مسالمت آمیز بود...همه یه رنگ بودن...هر از گاهی تعدادی بسیجی خواهر و برادر هم رد میشدند...ولی همه سبز بودند...اونا از بلندگو بهره جستن ولی صدای بی اعتمادی حنجره زندگان و ندای آقاسلطانیهای شهید بلندتر از پیش میشد...
درب ورودی پارک لاله...
همه چیز به یک باره عوض شد...جمیعتی که با سرعت یکنواخت جلو میرفت به یک باره متوقف شد...کروبی به عقب زده شد...مردم(بخوانید بسیجیان)به شیخ هتاکی کردن...نه لفظی،بلکه دستی!

همه عصبانی بودن...سبزاها و مردم(بخوانید بسیجیان)با بچه ها راه خودمون رو باز کردیم رفتیم یه جا که به همه چیز تسلط پیدا کنیم...زنجیره انسانی اغتشاشگران(بخوانید معترضین)در مقابل زنجیره مردم(بخوانید بسیجیان)وایساده بودن...یهو زنجیره مردم(بخوانید بسیجیان) زنجیره مقابل به عقب داد که با برخورد شدید مواجه شد و دوبرابر به عقب عقب نشینی کرد...ما هم از سمت پارک باعث عقب نشینی بیشتر مردم(بخوانید بسیجیان)شدیم...امین و اطاغ جلوتر از من بودن که دیدم سنگی بزرگ از بالای سر اطاغ رد شد به سمت مردم(بخوانید بسیجیان)رفت...برگشتم و دیدم که عده ای به واقع محدود شروع به سنگ پرانی کردن...رفتم جلوشون رو بگیرم(صدای درگیری از پشت سرم(سمت مردم(بخوانید بسیجیان))بیشتر میشد...بقیه ی اغتشاشگران(بخوانید معترضین)هم با من همراه شدن افرادی که این اقدام خطرناک رو کردند رو فرستادن عقب تر...یهو احساس کردم دستم کشیده میشه...برگشتم دیدم که یکی از مردم(بخوانید بسیجیان)دستم رو میکشه به داخل جمعیت مردم(بخوانید بسیجیان)میکشه...(ناگزیرم از استفاده این کلمه،پیشاپیش از همه عذر میخوام)خا...یه کردم!!!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:29  توسط ما  | 

روز قدس

آیت الله خمینی: روز قدس روزی نیست كه فقط اختصاص به قدس داشته باشد. روز مقابله مستضعفین با مستكبرین است

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 17:21  توسط ما  |